تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد -

یادداشت های بیست وهفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر-۲

نگاهی به اجرای «خشکسالی و دروغ » نوشته و کارگردانی محمد یعقوبی

شیرین و باحال *

امین عظیمی

 « زندگی تقلید هنر نیست ، تقلید برنامه های بد  ِ تلویزیونیه. » وودی آلن

رابطه ی زن و مرد درست مثل یه اقیانوس است . اقیانوسی که اگر آدم باهوشی به آن نگاه کند و اتفاقاً درک بالایی از حس شوخ طبعی و بی منطقی بالقوه ی زندگی داشته باشه ، می تواند تا آخر دنیا با خیال راحت به گنجینه ی سوژه های بکر و ناب اش برای نوشتن و نمایش دادن دل خوش کند و هرگز کم نیاورد . اقیانوسی که در نهایت آرامش هر لحظه ممکن است  دستخوش عظیم ترین طوفان ها شود و ثانیه ای بعد پذیرای دست نوازش گر ِ آفتاب ِ لذتی خیال انگیز باشد. اما این اقیانوس هرچه هست هرگز از پا نمی ایستد و همیشه و حتی در اوج ِ سکون ، گرفتارِ جنبش ظریفی از درون می شود .  این تلاطم و چالش ، بزرگترین معمای هستی است و قدمتی به اندازه ی پرسش از معنای زندگی ، تولد و حتی مرگ دارد : اینکه زنها و مردها چرا هیچوقت نمی توانند در کنار هم به یک آرامش مطلق و پایدار دست یابند ؟ و راستی این کشکمش بی پایان بین زن و شوهرها و خواسته ها ، نیازها ، حقایق ، آرزوها و واقعیت های زندگی کجا به یک پایان خوش می رسد ؟ این سوال و سوال هایی از این دست بارها در لابلای 12 تکه ی  اصلی ِ جدیدترین نمایش محمد یعقوبی پرسیده می شود و درست عین جمله ی زیرکانه ی «وودی آلن» که بالای این نوشته آمده تماشاگر را از این همه شباهت بین زندگی خود و اطرافیانش و شمایل ساده و سطحی و بنظر دم دستی ِ  زن ها و مردهایی که در اجرای یعقوبی آفریده شده ، متعجب می کند . زندگی ای که در بیشتر لحظات درست عین برنامه های بد ِ تلویزیونی بی قاعده ، بی منطق و مضحک بنظر می آید و تلاش برای رها شدن از ابتذال و معناباختگی آن به چیزی تبدیل نمی شود جز دست و پا زدن در یک دور ِ تسلسل بی پایان ؛ همانطور که شخصیت ِوکیل ِ نمایش یعقوبی بعد از جدا شدن از همسرش و ازدواج مجددد با زنی که همواره عاشق اش بوده باز هم به شکلی دیگر دچار همان آسیب هایی می شود که در رابطه ی قبلی اش داشته است

محمد یعقوبی بعد از اجرای «ماچیسمو» که برای او گامی به َپس بشمار می رفت در «خشکسالی و دروغ» دوباره به جهان  نوشته های پیشین خود بازگشته و در ترکیب ِ بدیعی از شوخ طبعی ، نکته سنجی و ظرافت اجرایی ، تماشاگر را در برابر چالش های زندگی یک وکیل – امید- و همسرش – میترا- که در طول نمایش از او جدا می شود ، زنی که بعداً به همسری ِ وکیل درمی آید – آلا- و برادر ِ او – آرش-  و درنهایت ارتباط این چهار نفر با همدیگر ، قرار می دهد . یعقوبی تلاش می کند از پس ِ نگاهی وودی آلن وار به جزئی ترین  لحظات و موقعیت های ارتباطی بین زنها و مردهای اثر خویش ، و به همان صداقتی که وودی آلن سوالاتش را مثلاً در فیلم «آنی هال» رو به دوربین می پرسد ، مخاطب را در جایگاه ناظری قرار دهد که در فاصله ی خنده های سرخوشانه اش به رفتار و کردار شخصیت میترا - که به خلاقانه ترین شکل توسط آیدا کیخایی تجسم  یافته و نقطه عطفی در کارنامه کاری این بازیگر محسوب می شود – ، خود را در برابر سوالاتی ببیند که شاید در طول روز بارها از خود پرسیده و چون پاسخی برای آنها نیافته ، جایی در قلمرو ناخودآگاهش به آنها پناه داده است . پرسش هایی که در طول تاریخ ، نویسندگان ، فیلمسازان و مصنّفان بسیاری را بر آن داشته که آثار خود را بر محور چنین پرسش هایی بنا کنند و بی آنکه امیدِ روشنی برای رسیدن به پاسخ نهایی داشته باشند – مگر پاسخی هم وجود دارد ؟- ، خود را در مسیر تلاش برای کشف حقیقت زندگی  قرار دهند .

یعقوبی در «خشکسالی و دروغ» این پرسش گری را در هاله ای ظریف و متاثر از روزمرگی های امروز ِ مخاطبان ایرانی اش پرورانده است . اشاراتی که به وبلاگ نویسی و یا ترجمه های سردستی و شتابزده ی زیرنویس فیلم ها در اجرا می شود در نهایت جزئی بودن خویش ، تماشاگر را به یکباره با تصاویری آشنا و ملموس با زندگی خودش مواجه می کند – آنهم تماشاگری که در یکی دو سال گذشته حتی با قوی ترین دوربین های شکاری هم نتوانسته اثری از خود و دغدغه هایش در نمایش های روی صحنه رفته در ایران بیابد - و در ادامه از طریق دیالوگ های کنش مندی که هر کدام به سادگی و به تنهایی موقعیت نمایشی خلاقانه ای را می آفریند همراه می شود . منطق ساختاری اجرای یعقوبی معطوف به موقعیتی نمایشی است که در زمان حال و بین امید ، آلا و آرش و میترا بواسطه ی تماس تلفنی می گذرد و هر آنچه تا لحظه ی پایانی نمایش و در خلال رفت و برگشت های متقاطع 12 تکه نمایشی رخ می دهد برخاسته از همین موقعیت اولیه است . در حقیقت یعقوبی با نگاهی چیدمانی،  اضلاع گوناگون حجمی مکعبی شکل را در هریک از صحنه های اجرا می گشاید و در برابر دیدگان تماشاگر قرار می دهد . این درست شبیه روندی است که در فرآیند طراحی صحنه اثر رخ داده است و ما در طول اجرا شاهد چیدمان های متفاوت و گوناگونی از ماده هایی واحد هستیم که در عین خلق  فضا و مکان های متفاوت ، برخاسته از یک منبع و سرچشمه  است . گویی یعقوبی تلاش دارد مخاطبینش را از دریچه های مختلفی که بر ساختمان روایت خویش تعبیه کرده وارد و خارج کند و هر بار آنها را به یکی از اتاق ها و لحظات جاری در آنها ببرد . فرآیندی که در اجراهای پیشین او همچون گلهای شمعدانی ، قرمز و دیگران ، رقص کاغذ پاره ، ماه در آب و ... با ترکیب های دیگری از آن روبرو بوده ایم . با این حال برخی از این تکه ها فاقد ارزش های یکسان روایت گرانه هستند و یعقوبی می تواند در اجرای عمومی خویش با حذف و یا انتقال بخشی از اطلاعات به چنین صحنه هایی به اجرایی مطلقاً منسجم و قدرتمند دست یابد. همچون تکه ی 6  اجرا که در آن میترا مشغول روزنامه خواندن برای امید است و امید پس از لحظاتی برای رفتن به دستشویی صحنه را ترک می کند . اطلاعاتی که در این صحنه بر مبنای مسیر پیش رونده ی روایت در اضلاع مکعبی به مخاطب منتقل می شود در صحنه های قبل تر توسط امید بازگو شده و جز جذابیت صحنه ای حاوی لزوم روایی نیست و می تواند حذف شود .

از سوی دیگر  آنچه که اجرای «خشکسالی و دروغ» را نه در جایگاهی بالاتر از دیگر آثار یعقوبی بلکه در گونه ای متفاوت قرار می دهد ، سروری زبانی طنز آلود و شیرین است که هیچگاه برای گرفتن خنده از تماشاگران باج نمی دهد و با اتکا به داشته های خویش او را به خنده می اندازد . باید پذیرفت یعقوبی دیالوگ نویسی قهار است و به دلیل نگاه جامع و نافذی که به اطرافش دارد به خوبی از جزئیات ف حوادث و اتفاقات ساده و روزمره ماده برای دیالوگ نویسی جمع می کند و در نمایشنامه هایش به کار می گیرد و این همان راز متفاوت بودن آثار اوست . یعقوبی برای نوشتن نمایشنامه به آدم ها نگاه می کند . آنها را واکاوی می کند و با زیرکی جزئی ترین رفتارها و گفتارهای آدم ها را در آثارش تزریق می کند .

حضور درخشان علی سرابی در نقش امید که توانایی و تسلط بالای این بازیگر با استعداد و خوش آتیه تئاتر ایران را بار دیگر یادآوری می کند و نیز حضور روان و غافلگیر کننده ی مهدی پاکدل در نقش آرش به همراه بازی باورپذیر رویا دعوتی ، اجرای « خشکسالی و دروغ» را تا امروز به یکی از بهترین های جشنواره ی بیست و هفتم بدل کرده است . اجرایی شیرین و باحال که در زمان اجرای عمومی اش در سال 1388 مخاطبان بسیاری خواهد داشت .

* نام این نوشته برگردانی از عنوان فیلم Sweet And Lowdown ساخته وودی آلن محصول سال 1999 است .

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 13:48 توسط امین عظیمی |