یادداشت های بیست وهفتمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر-1
به تماشای آسمان روزهای برفی
امین عظیمی
سال گذشته درست در چنین روزهایی بود که جشنواره ی بیست و ششم تئاتر فجر با تبلیغات و اطلاع رسانی پردامنه ای کار خودش را آغاز کرد . برای اولین بار بیلبردهای زیادی در بهترین نقاط سطح شهر تهران از لحاظ عبور و مرور و جلب توجه عابرین نصب شد. بخش های متعددی همچون تئاتر دانش آموزی ، تئاتر تلویزیونی و... به جشنواره اضافه شد و بر مبنای نوعی تمرکز زدایی تلاش شد تا شعار «تئاتر برای همه» که از دوره ی دبیری فرهاد مهندس پور در دولت هشتم بر تارک جشنواره نقش بسته بود حداقل در ظاهر بیرونی اش امکان تجلی پیدا کند و فرصت های گوناگونی را در اقصی نقاط شهر و اغلب در سالن های غیر تئاتری برای تماشای تئاتر فراهم آورد. جشنواره برگزار شد و زمان آن فرا رسید تا رویدادی با این حجم تبلیغات چهره ی واقعی اش را نمایان کند . اتفاق نه چندان دور از ذهنی رخ داده بود : مدیران جشنواره به شکل هوشمندانه ای بیرونی ترین قرائت ممکن را از شعار «تئاتر برای همه» روی صحنه ها برده بودند . آثاری اغلب وابسته به شمایل تئاتر تجربی ، خالی از هرگونه نگاه اجتماعی ، خالی از هرگونه نقد و حساسیت نسبت به رویدادهای داخلی و ملی ، و در بیشتر مواقع خالی از هرگونه ایده ی خلاقانه و بیان ارزشمند تئاتری و در یک کلام «تئاتری بهداشتی» که به تبعیت از شعار خویش به جای آنکه تلاش داشته باشد با ایجاد امکان رشد فرهنگ مخاطب، تئاتر را به عنوان هنری والا و در عینحال اثر گذار در سطح جامعه مطرح کند این هنر را همچون شیری بی یال و دم و اشکم و بی آزار به تصویر کشید که حاضر است برای قرار گرفتن در قالب کوچک کننده ی «تئاتر برای همه» سطح خود را تا هرجا که ممکن باشد یا نباشد پایین بیاورد و برای همه ی طبقات اجتماعی ، بجز مخاطبان جدی تئاتر قابل درک و همراهی باشد.
ماحصل چنین سیاست گذاری هایی شاکله ی تئاتر ایران در سال 1387 را شکل داد و بیشتر آثاری که در این سال روی صحنه رفت را به ضعیف ترین و کم عمق ترین آثار جریان نیم بند تئاتر ایران از سال 1376 به بعد مبدل کرد که متاسفانه باید تا سال های سال شاهد این اثرات منفی در تئاتر ایران باشیم . لازم نیست که همینجا اشاره کنم بروز چنین وضعیتی تنها معطوف به یک جشنواره و سیاست های حاکم بر آن به شکل مجزا از بدنه ی مدیریتی تئاتر ایران نبوده و در حقیقت این نگاهی است که در سالهای اخیر بر تئاتر ما حاکم گشته و در جشنواره ی بیست و ششم بهتر از هر زمانی هویت خود را آشکار کرد.
حالا جشنواره ی بیست و هفتم آغاز شده است . جشنواره ای که از کشاکش بحث های حاشیه ای مربوط به مشکلات پیش آمده در دوره ی قبل کارش را بسیار دیر آغاز کرد و در مصلحانه ترین شکل با انتخاب حسین مسافر آستانه به مقام دبیری این پیام را به مخاطبان خویش دید که حداقل از ماجراهای عظیم و تبلیغاتی سال گذشته خبری نیست . بلکه قرار است با جشنواره ای کم ابداع اما متعادل و بر مدار رایج روبرو شوید که قصد ندارد انقلابی در تئاتر ایران راه بیاندازد . دیگر خبری از رد شدن بیش از 45 کار آماده و فریاد اعتراض کارگردان های پیر و جوان به گوش نرسید . سیاست دبیر فعلی هرچه بود توانست در آرامشی نسبی اوضاع را کنترل کند و جشنواره را تا به اینجای کار برساند . اما این بدان معنا نیست که حال همه خوب باشد و ملالی خاطری را مکدر نکرده باشد . بعد از قل و قمع متون نمایشی بسیاری در مرحله ی بازخوانی آنهم توسط یکی از مدعیان نمایشنامه نویسی در تئاتر ایران که در برابر کوچکترین اعتراض اهالی تئاتر با لحنی که تنها می توانست از نگاهی بسته و خودشیفته وار سر بزند به هجمه علیه تمام نمایشنامه نویسانی پرداخت که آثارشان را نپسندیده (!) بود و آنقدر در این بین افراط پیشه کرد که فریاد اعتراض محمد یعقوبی که خود یکی از بازخوانان بخش های چندگانه ی جشنواره ی فجر امسال بود را در دفاع از حقوق همصنفانش در آورد ، جدیدترین اتفاق چند روز پیش رخ داد.
محمد عاقبتی ، کارگردان جوان و خوشفکر تئاتر ما که امسال بالاخره توانست بعد از مدت ها متنی از محمد چرمشیر را از زیر ِ تیغ ِ بی مهر ِحذف و انکار تئاتر ایران در سالهای اخیر به سلامت عبور دهد و در بخش مسابقه ی بین الملل جشنواره ی بیست و هفتم تئاتر فجر با اثری از او حاضر باشد ، تنها ساعتی پیش از اعلام اسامی نهایی بی آنکه دلیل روشن و مبرهنی برای این کار به او اعلام شود خود و ماحصل تلاش اعضای «گروه تئاتر لیو» را در مرحله ی آخر از گردونه جشنواره حذف شده دید . این امر آنقدر غیر منتظره بود که موجب شد در جلسه ی مطبوعاتی جشنواره ، اتحادی نامرئی و غیر برنامه ریزی شده بین خبرنگاران رسانه ها شکل بگیرد که چرایی بروز این اتفاق را جویا شوند و هنگامی که پاسخ های اعلام شده تنها معطوف به محدودیت ظرفیت در بخش مسابقه ی بین الملل شد و نتوانست کسی را راضی کند ، پیشنهاد اجرای این اثر را در بخش غیر رقابتی ارائه شد. اتفاقی که در کمتر از 8 ساعت بوقوع پیوست و اعلام شد اجرای «آسمان روزهای برفی» که بازخوانی ای از فیلم جریان ساز «بانی و کلاید » ساخته ی آرتور پن است تنها در روز یکشنبه 6 بهمن ماه در تالار مولوی روی صحنه می رود و هیچگونه ضمانتی در ارتباط با اجرای عمومی این اثر وجود ندارد . فرصتی که حسن معجونی و نگار عابدی بار دیگر بتوانند توانایی خود را در عرصه ی بازیگری به رخ بکشند و تماشاگران زیادی را به سالن ها بکشانند و همین دو اجرای جشنواره ای نیز غنیمتی است که نباید از کف داد.
آیا ماجراهای حاشیه ای جشنواره ی تئاتر بیست و هفتم به همین جا ختم می شود و این جشنواره می تواند حیاتی تازه در تئاتر ایران بدمد ؟ وجود اسامی چون علیرضا نادری ، نادر برهانی مرند ، علی رفیعی ، محمد یعقوبی ، همایون غنی زاده و . . . . در جدول اجراها نوید جشنواره ای متفاوت نسبت به دوره ی قبل را می دهد بویژه آنکه آثار خلاقانه ای از هنرمندان شهرستانی در فهرست نمایش ها گنجانده شده است . اما تجربه ثابت کرده نباید به این زودی قضاوت کرد . باید منتظر نشست و دید در روزهای آینده چه اتفاقاتی می افتد . به امید روزهای آفتابی و آسمان آبی برای تئاتر ایران ...