درباره ی فیلم
«زندگی همچون گل سرخ »
La Vie En Rose
مصائب «ادیت پیاف» بودن
امین عظیمی
در «زندگی همچون گل سرخ» سكانسی هست كه شما را با تمام قدرت در بر می گیرد و تحت تاثیر قرار می دهد . جایی كه ادیت در دوران جوانی ِ شبه میان سال گونه اش ، در یك صبح دل انگیز چشم به روی عشق محبوبش «مارسل» باز می كند و با شوری كودكانه به آشپزخانه می رود تا برای او قهوه بیاورد . همه چیز تا اینجای كار عادی و طبیعی و جلوه می كند. اما سكوتی كه در خانه و بین دوستان و همراهان ادیت پیاف جریان دارد كم كم ما را مشكوك می كند و تنها تا برگشت او به اتاقش و پی بردن به اینكه حضور مارسل توهمی بیش نبوده و چند ساعتی است كه از مرگ او در سانحه ی هوایی می گذرد فرصت است كه همراه یكی از رنجور ترین شخصیت هایی كه تصویر آن بر پرده ی نقره ای به نمایش درآمده شوك زده شویم و بغضی كه ناگهان وجودمان را فرا گرفته فرو ببریم . اتفاقاً در همین سكانس است كه «مارین كوتیار» ، بازیگر خارق العاده ی نقش «پیاف» یكی از بهترین لحظات بازی اش را ارائه می كند و با مویه گساری برای عشق از دست رفته اش تمام آن نیرویی كه او را در اندك سالهای آتی به تباهی و مرگ زودرس می رساند بر مخاطب آشكار می كند .
«زندگی همچون گل سرخ» فیلمی در ستایش نبوغ یك هنرمند و یا بروز خلاقیت های راهگشای انسانی فقیر و درمانده برای كسب موفقیت و شهرت نیست . بلكه تصویری غمناك و گاه درد آور از زندگی زنی است كه با صدایش روح پاریس سالهای دهه ی سی تا پنجاه را برای همیشه جاودان كرده اما در قلب زخمی اش كه اندك جایی برای خوشی و خوش بودن دارد غم های بسیاری انبار كرده است . شخصیتی كه از روی نیاز و فقر شدید و اجبار پدرش خوانندگی را از خیابانها شروع می كند اما تقدیر ، كژمدارانه تمام وجود او را در بر می گیرد و در چهل و چهارسالگی به زنی صد ساله شبیه می كند .
ریتم فیلم با تمام رهایی آگاهانه ای كه برای سفر در سالها و لحظات گوناگون زندگی این شخصیت برگزیده و از پویایی نسبتاًخوبی برخوردار است در میانه های اثر كند می شود اما آنچه وسوسه ی دیدن چندین و چندباره ی این فیلم را در تماشاگر برمی انگیزد هاله ای از نوعی اضمحلال ناخواسته ، نوعی بخت برگشتگی بی معنا و شكلی از شور و عشق به زیستن و بودن و خواندن و نفس كشیدن است . «مارین كوتیار» با آن چشم های برجسته ، با آن گونه های برآمده و صورت گردش بویژه در سالهای پیری شباهت ویژه ای به «جولیتا ماسینا » بازیگر رویایی فیلم های فدریكو فلینی دارد و بطور ناخودآگاه تصاویر فراموش ناشدنی او را در فیلم هایی چون «جاده» و «جولیتای ارواح» در ذهن زنده می كند . كوتارد در این فیلم خود را به مثابه ی مجموعه ی متفاوتی از استعدادهای بازیگری عرضه می كند كه توانسته است لحظاتی از روح زخمی و بی قیدی نسیان آور پیاف را به تصویر بكشد و شایسته ی دریافت بهترین بازیگر زن از جشنواره ی اسكار باشد .
«زندگی همچون گل سرخ » حال و هوایی شبیه فیلمی چون «دختر میلیون دلاری» (كلینت ایستوود) دارد . درست آن جایی كه مخاطب خیال می كند مصیبت های قهرمان اش به پایان رسیده تازه نوبت رسیدن به سخت ترین لحظات فرا می رسد و طعم تلخ فیلم تا روزها و شاید هفته در وجود تماشاگر باقی می ماند . اما نكته ی جالب اینجاست كه بخشی از این غرابت معطوف به رویدادهای سازنده ی زنگی پیاف است كه همچون كیمیایی به یاری كارگردان آمده و او را در پرداخت روایت مطلوبش یاری رسانده است .
صدای روح بخش ادیت پیاف در جای جای فیلم روح ما را به نوستالژی سالهایی كه شاید حتی متولد نشده بودیم می برد و غمی عجیب بر روح و جانمان هوار می كند . راستی كه دم زدن در هوای مصائب پیاف غربت غریبی دارد .