تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد

 

چقدر تمام بازی های زندگی ما پوچ و توخالی و بی ارزش است . این را درست مواقعی می شود فهمید که یک اتفاق تکان دهنده در یک جای این کره خاکی می افتد . آنوقت می توانی به راحتی ببینی که قواعد و قوانین حاکم بر ساختار جوامع و نهادهای ملی و بین المللی چقدر ناکارآمد و کاذب است . سازمانها ، تشکل ها ، انجمن ها ، قدرت ها ، سیاستمداران ، کلیسا ، مسجد ، ادیان .... هیچیک ، هیچکدام قدرت آن را نداشتند که جلوی دیوانگان و خونخوارانی را بگیرند که این روزها در نوار غزه به بدوی ترین شکل ها جان انسانها را می گیرند . پس چه ارزشی دارد که با افتخار خودمان را متمدن بدانیم و پیشرفت های علمی و پژوهشی در حوزه های گوناگون را نماد آن خلیفه اللهی اهدا شده بر آدمی برشماریم . ما مشتی جبونیم . مشتی انسانهای ترسو که سرمان را تا اعماق قطب جنوب زیر برف کرده ایم و نمی توانیم در جهانی که زخم جنگ ها و کشتارهای فراوانی را بر تن خود دیده لحظه ای صلح و آرامش برقرار کنیم .

راستی ، پس هنر ، فلسفه ، تکنولوژی ، ادبیات و هزار کوفت و زهر مار دیگری که نمی تواند جلوی کشتار آن کودک خردسال فلسطنی را بگیرد به چه دردی می خورد ؟

این پوچی بی پایان . این انسان جنون زده که بی محابا می کشد . آخر چطور می شود به انسان بودن افتخار کرد هنگامی که اینگونه در برابر وحشی گیری ها منفعل و بی فایده هستیم ؟ پس واقعاٌ آنانی که خودشان را نمایندگان سازمان ملل می دانند به چه دردی می خورند ؟ این بازیهای کثیف سیاسی چیست که مشتی از روسای جمهور دولت های صاحب تاریخ و فرهنگ مثل فرانسه و آلمان و... جلوی یک میکروفون جمع می شوند و از پایان گرفتن و محکوم کردن حرف می زنند ولی باز مدار همان مدار کشتار بی گناهان و بمب های خوشه ای و انفجار و خون و آتش در غزه است ؟

پس چرا ما متمدن نمی شویم ؟ مگر نه این است که تمدن ، احترام به حق حیات انسانهاست . پس ما کجای کاریم ؟ بغض ام می گیرد از اینکه می بینم  که هیچکس ... هیچکس نمی تواند جلوی این کشتار بی رحمانه را بگیرد . بیش از 3500 نفر در عرض 11 روز در غزه کشته یا زخمی شده اند و ما تنها محکوم می کنیم . محکوم می کنیم .... به چه در می خورد این پز گرفتن ها ؛ وقتی حتی هنر نمی تواند جلوی آن گلوله ای را بگیرد که سینه ی دخترک معصومی را می شکافد ... به چه در می خورد ؟

یاد جملات متبرک احمد شاملو می افتم . جملاتی تلخ اما انکار ناپذیر «۰۰۰ باید قبول کرد در جهان هیچ چیز ُ شرط هیچ چیز نیست و در دنیای بی قانونی که که اداره و هدایت اش به دست اوباش و دیوانگان افتاده ، هنر چیزی است در حد تنقلات و از آن امید نجات بخشیدن نمی توان داشت.»

تنها می شود خدا را صدا زد . با تمامی وجود از او مدد خواست . خدایا ما را از دست اوباش و دیوانگان برهان و نگذار خون ِ بی گناهان اینگونه خاکی را که بر رویانیدن گیاهان سبز به ما عطا کردی سرخ و خون آلود کند . خدایا دشنه ای را که اینگونه قابیل وار بر تن هابیلیان و بی گناهان فرو می افتد بی اثر گردان . خدایا انسان را تنها مگذار که در فاصله ی یک دم چیزی جز عدم بر خود هموار نمی کند .... خدایا تو خود نجات بخش بی گناهان باش . انسان دیگر از خود نا امید شده است ....

 

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:50 توسط امین عظیمی |