تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد

نوشتن یه مریضیه . مثل طاعون . وقتی دچارش می شی . وقتی تو خونت می دوئه .می آد و از دریچه ی سلول هات رد می شه و خونه می کنه .بعد همه چی برات عوض می شه . معنای همه چی ... یه جور دیگه است اصلن ...  برای نوشتن وقت صرف کردن و لذت بردن از نوشتن . 

دارم تنبلی می کنم . نه اینکه همه چی جور باشه . یا من خوشی زده باشه زیر دلم . یه جوری زمان عین گردباد منو تو خودش قل می ده و ملق می کنه . ۴ پنج ماهی هست که به ضرورت سفارش های پراکنده ی اینور اونور می نویسم و آسیبی که اینطور کارکردن با خودش می آره یعنی عدم تمرکزهرو هوا ام . وقتی داری می نویسی ...یه وقتایی ...تنها کاری که نمی کنی فکر کردنه ...

دارم سعی می کنم کلنجار برم با خودم تا فیصله بدم بهش . این وضعیت رو هوا بودن رو . طاعونی که اگه از دستش بدی ... شوق نوشتنی که دیگه نباشه.

باید راهش رو پیدا کرد .  

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 16:11 توسط امین عظیمی |

سال نو مبارک

 

 

نوروز ۱۳۸۷ نرم و آرام رسیده از

 راه

 

با امید به فرداهایی که نیک می آید

 

با امید به مهربانی هایی که به

 یکدیگر خواهیم کرد 

 

با امید به روزهایی که این همه

مظلوم نباشیم

 

با امید به خنده های سرخوشانه و

از ته دل

 

با امید به امید داشتن به روزهای

 بهتر

 

و با یاد گرم پروردگاری که

این همه را

از او می خواهیم

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:22 توسط امین عظیمی |