تبليغاتX
فروپاشی ی اول شخص مفرد

من ستونی در روزنامه ی اعتماد دارم که روزهای یک شنبه منتشر می شه . اسم ستون هست "آوازه خوان طاس" . هر دفعه سعی می کنم یکی از بهترین نمایشنامه هایی که توی این سالها خوندم در 800 کلمه معرفی کنم . امیدوارم این یادداشت هاکه توی بلاگم هم منتشرشون می کنم  سلسله ای بشه خوندنی برای اونهایی که مثل من شیفته ی ادبیات نمایشی هستن .

 

گلن گری گلن راس

 دیوید ممت

                                                        

 

دیوید ممت آدم کوچکی نیست . یکی از آن غول های آرام و کم و سر و صدای تئاتر در سالهای پایانی قرن بیستم که نگاه اجتماعی و موشکافانه ی "آرتور میلر"  و جادوی زبانی "هارولد پینتر" را همزمان دارد و به عنوان یک منتقد اجتماعی که گه گاه فیلم نامه هم می نویسد به یکی از مهمترین نمایشنامه نویسان معاصر امریکا بدل شده است  . کسی که این روزها در کنار "جویس کرول اوتس" و "احمد کریمی حکاک" در دانشگاه "ییل" نیویورک مشغول تدریس نمایشنامه نویسی است . درست است که او در حیطه ی سینما و فیلم نامه نویسی هم دستی دارد و اثر درخشانی همچون "تسخیرناپذیران" (به کارگردانی برایان دی پالما) را نوشته است ، اما ممت ِ نمایشنامه نویس که با همان نمایشنامه ی نخست اش "انحراف در شیکاگو"(1974) توانست در سن 26 سالگی جایزه ی " ُابی" را تصاحب کند، انسان شگفت انگیزتری است .  دیوید ممت استاد آفرینش روابط پر تشنج در ظاهری آرام و متین است . آدم های نمایشنامه های او پیش از آنکه از طریق واژگان و کلمات با یکدیگر حرف بزنند ، همدیگر را زخمی می کنند ، به همدیگر تعدی می کنند و بعضی وقتها با یک جمله کلک همدیگر را می کنند . اما در این میان "گلن گری گلن راس" که در سال 1984 جایزه ی پولیتزر و جایزه ی منتقدین نیویورک را برای ممت به ارمغان آورد یک اثر شاخص در جریان نمایشنامه نویسی او به شمار می رود . اثری از دوره ی نخست نمایشنامه نویسی او که به شکل معتدلی تمام ویژگی های نمایشنامه نویسی او را یدک می کشد . عناصری که بعدها در نمایشنامه هایی همچون " اولئانا" و " نوشته ی رمزی " جنبه ای تکنیکی تر یافت و تمرکزش را هرچه بیشتر بر امکانات زبان معطوف کرد .  

"گلن گری گلن راس" تصویرگر نوعی تنازع برای بقای مدرن آن هم به وحشیانه ترین و درعین حال رقت انگیز ترین شکل خویش است . برای ممت ، جدال و توحش پنهان در لایه ی زیرین روابط حرفه ای چند دلال یک بنگاه فروش املاک ، بهانه ای است تا علاوه بر نقب زدن به لایه های بی رحمانه ی نظام سرمایه داری و مشکلات اقتصادی در دهه ی 80 امریکا به تبیین اضمحلال ارزشهای انسانی در این ساختار اشاره کند .

اگر بخواهی دلال موفقی باشی باید یکی کپی از لیست خریدارهای بالقوه را داشته باشی . اسامی ای که تنها به افرادی داده می شود که نامشان بر تخته سیاه باشد و نام چه کسانی بر تخته سیاه نقش می بندد ؟ کسانی که بالاترین میزان فروش را داشته اند . یعنی کسانی که از پیش نام خریداران بالقوه را داشته اند !! این تصویر چرخه ی خرد کننده ای است که کوچکترین ضعف ، خطا و حرکت نادرست را به معنای قربانی شدن برای همیشه در نظر می آورد. تمام تلاش آدم های نمایش برای تصاحب جایگاهی در تخته سیاه و یا کسب اطلاع از اسامی افرادی که در دفترچه ی "ویلیامسون" ردیف شده اند هر لحظه آنها را به فکر طرح و توطئه ی تازه ای می اندازد و در این بین همواره آن کسی بازنده است که از همه ضعیف تر و نیازمند تر است : شلی لوین !

شلی لوین دلالی است که روزگارش به سر آمده . مردی که حالا پا به سن گذاشته  و در برابر "ریچارد روما" فروشنده ی موفق ،  خوش تیپ ،  جوان و سر و زبان دار ، اندازه ی یک پول سیاه هم نمی ارزد . کسی که اسمش روزهای متمادی است که از تخته سیاه پایین نیامده . "شلی لوین" شباهت های با "ویلی لومان" نمایشنامه ی "مرگ فروشنده" ی "آرتور میلر" دارد . مردی که دیگر دوره اش سپری شده و حالا باید با تمام نیازها و احتیاجات اش به یک مرخصی اجباری برود و جالب تر اینکه تلاش او برای غرق نشدن به موازات توطئه های "دیوید ماس" و "جورج آرونو" ( فروشنده های دیگر ) همانقدر  رقت انگیز و محکوم به شکست است که تلاش ویلی لومان برای تصاحب کار تازه ای در شهر محل سکونت اش . و در پایان کار او قربانی چرخه ی بیرحم این رقابت نابرابر است . یک خطا و یک لغزش همه ی ما را برای همیشه به ته چاه می اندازد .

گلن گری گلن راس نمونه ی خارق العاده ای در درک ظرفیت های دیالوگ نویسی ممت نیز به شمار می رود که عنوان Mametspeak"" یا گفتگوی ممتی را به آن داده اند . زبانی فشرده ، گاه کوتاه و مقطع که به زیبایی هرچه تمام تر درگیری و جدال میان کاراکترها را به لایه های زیرین گفتار می کشد و همچون سلاحی آخته در کشمکش ها به یاری شخصیت ها می آید . ممت در صحنه ی سوم پرده ی اول نمایشنامه علاوه بر به اوج رساندن امکانات دیالوگ نویسی اش ، خلاقیت دیگری را نیز تدارک دیده است . نوعی واژگونگی نیروها و جایگاه کاراکترها آن هم تنها وتنها از طریق کلمات و کاربرد واژگان . ممت استاد بی بدیلی است و گلن گری گلن راس شاهدی بر این مدعاست . این نمایشنامه به ترجمه ی امید روشن ضمیر توسط انتشارات نیلا در سالهای 1377 و 1385 منتشر شده است . 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 9:5 توسط امین عظیمی |

(برای صدای پاکی در این نزدیکی ها)

چه ساده

می شود خوشبخت بود

هم هوا و رها و رها

  

                    چه ساده می شود بود هنوز

مثل معجزه

        هنگامی که از یاد بردی اش

 

چه ساده

            آغاز می شود

لحظه ای که دوباره خیال می بافی

                                 و آدم ها

                                         این تراکم دی اکسید شونده

                                         پاک می شوند با سرود تاریک پله ها

 

چه ساده می شود

دوباره خدا را دید

             که هنوز    

                    آرام و صبور و مهربان

                               هستی می بخشد

                                             چه ساده

                                             چه ساده

                                             چه ساده می شود دیگر شد....

وچه سخت !

+ نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 22:36 توسط امین عظیمی |

 

                                                           

 

نورا جونز

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من هیچوقت خودم رو مترجم ندونستم. اما بعضی وقتا هوایی می شم . می شینم و اگه ترانه ای ، حسی رو در من زنده کرد به فارسی برمی گردونم .

به نظر من "نورا جونز" یکی از خوش آتیه ترین خواننده هائیه که از همون اولین آلبومش درست دیده شد و در سال 2003 ، 6 جایزه ی گرمی Grammy Award (معادل اسکار موسیقی) رو به دست آورد . یک سال بعد آلبوم " Feels like Home" (احساس می کنم توی خونه ام ) رو روانه ی بازار کرد که به شدت تحت تاثیر country music (موسیقی کانتری) بود . این آلبوم در هفته ی اول ارائه اش بیش از یک میلیون نسخه فروش کرد و رکورد فروش آلبوم های  Blue Note Records(من ترجمه اش می کنم نوای غم آلود ) رو شکوند و تونست در سال 2005 جایزه ی گرمی بهترین آلبوم موسیقی سال رو به دست بیاره .

حرف و صحبت در مورد "نورا جونز" که به تازگی در فیلم "وونگ کار وای" به نام "شب های ذغال اخته ای من " بازی کرده  رو می زارم برای بعد و پیشنهاد می کنم اگه از فضاهای موسیقایی soft jazz وcountry music  و ترکیب های پیانو و گیتار  خوشتون می آد گوش دادن کارهای نورا جونز رو فراموش نکنید . شاید یکی دیگه از دلایل علاقه من به جونز ، کلیپ های ساده و در عین حال نوستالژیکش باشه .

 

موسیقی شناسی "نورا جونز"

جونز با خیلی از گروه ها و خواننده ها به عنوان نوازنده ی پیانو کار کرده . اما همکاری اش با "ری چارلز" و همخوانی اش با این مرد فقید در سال 2005 در ترانه ی  "Here We Go Again"  جوایزی مثل Best Pop Collaboration with Vocals و Record of the Year نصیب جونز کرد . اما آلبوم های جونز به ترتیب تاریخ انتشار به این شرحه:

 

 

شهر بازی

نورا جونز

(از آلبوم: احساس می کنم توی خونه ام )

می چرخه و می چرخه

چرخ و فلک

تو رو طلسم کرده

باشتاب حرکت می کنه .... اما

هیچ جا نمی ره

 

 

بالا و پایین میشه

گردونه

بهم بگو چه احساسی داره

خیلی بالا بودن...

نگاه کردن از اونجا به این پایین

 

این تنهایی ئه ؟

تنهایی

تنهایی

 

کار ِدلقک

به خنده ات انداخت؟

فقط برای یه لحظه لوده ات بود

حالا برگشته خونه اش

تو رو اونجا آواره رها کرده

 

این تنهایی ئه ؟

تنهایی

تنهایی

 

 

 

 

 

Carnival town

Norah Jones

 Album: Feels Like Home (2004)

 

Round ´n round

Carousel
Has got you under it´s spell
Moving so fast...but
Going nowhere

Up ´n down
Ferris wheel
*
Tell me how does it feel
To be so high...
Looking down here

Is it lonely?
Lonely
Lonely

Did the clown
Make you smile
He was only your fool for a while
Now he´s gone back home
And left you wandering there

Is it lonely?
Lonely

Lonely

--------------------------------------------

Ferris wheel * به معنی گردونه‌ صندلي‌ دار مخصوص‌ تفريح‌ وچرخ‌ زدن‌ بچه هاست که به خاطر نبود معادل فارسی مناسب ، لغت "گردونه" رو انتخاب کردم.

من تا اونجایی که یادم می آد هیچوقت توی شهر بازی های ایران ندیدم. گردونه هایی که اسب های چوبی دورتا دورش مدام بالا و پایین می شن .  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 23:40 توسط امین عظیمی |