اسکورسیزی و اسکاری که به او هدیه کردند:
فتح بهشت با شمشیر هنگ کنگی

اصلن باورم نمی شد موجود خلاقی مثل مارتین اسکورسیزی با بازسازی نه چندان قابل توجه یه فیلم هنگ کنگی صاحب مجسمه ی طلایی اسکار شده . اگر اشتباه نکنم تیتر "فتح بهشت" رو روزنامه اعتماد برای یادداشتی پیرامون تصاحب مجسمه طلایی اسکار توسط اسکورسیزی انتخاب کرده بود . جایزه ای که به نظر من بخش عمده ای اش رو به یه فیلم هنگ کنگی مدیونه !
یک شنبه شب هفته ی گذشته بود که از سر بی حوصله گی کانال های تلویزیون رو می گردوندم تا اینکه بعد از رسیدن به شبکه ی 5 بی خیال شدم و گفتم بادا باد هر چی باشه تماشا می کنم . فقط خوشحال بودم تو اون ساعت شب ، از سریال های وطنی خبری نیست . ثانیه های اول یه فیلم هنگ کنگی بود که مدیران محترم شبکه تهران اسمش رو گذاشته بودن "اعمال شیطانی" .... پیش خودم گفتم زهی خیال باطل که بازم یکی از اون فیلمهای کیلویی رو بر داشتن دوبله کردن تا به خورد خلق الله بدن . اما یه کم که پیش رفت مسحور ماجرای فیلم شدم . روایت دو نفر که وارد مدرسه ی نظام می شدن تا پلیس بشن . یکی شون با حمایت یه خلافکار و یکی دیگه یه آدم معمولی ولی باهوش . انقدر زیرک که پلیس های ارشد مدرسه اونو به عنوان پلیس مخفی انتخاب کردن و با صحنه سازی از مدرسه اخراجش کردن تا توعملیات های حساس با نفوذ بین تبهکارا بهشون کمک کنه . کسی که تحت حمایت تبهکاره بود و در واقع اون حق پدری به گردنش داشت خیلی زود پیشرفت کرد و تبدیل به یه کار آگاه محترم شد که با لو دادن طرفندهای عملیاتی پلیس باعث می شد خلاف کاره هر بار از دست پلیس ها در بره . از اون طرف پسر جوونی که حالا بعد از ده سال پلیس مخفی بودن و تحمل تحقیرهای زیاد و دم خوری با دزدها و قاتل ها از وضعیت اش خسته شده بود هی به مافوق هاش فشار می آورد که ماجرا رو فیصله بدن تا بتونه یه پلیس معمولی باشه . هر دو طرف پلیس ها و تبهکارها فهمیدن که یه جاسوس بینشونه . در ادامه تنها پلیس ارشدی که از هویت پلیس مخفی اطلاع داشت به طرز فجیعی توسط تبهکارا کشته شد . بعد از این ماجرا پلیس تبهکاره برای پیشرفت اش نقشه ای کشید و بر مبنای اون رئیس یه همون پدرخوندشو به دام انداخت و کشت . حالا زمانی بود که پلیس مخفی باید به اداره بر می گشت و خودش رو معرفی می کرد. همین کارم کرد و در اولین برخورد فهمید کسی که حالا جای فرمانده شو گرفته همون جاسوس ِتبهکاره . اونا رو در روی هم قرار گرفتن . اما بر اثر یه حادثه پلیس مخفی کشته شد و پلیس جاسوس با حفظ تمام افتخارات در پایان فیلم بالای قبر فرمانده و پلیس مخفی وایستاد . در حالتی که هیچ کس هرگز حقیقت رو نفهمید !
یکی از نکاتی که باعث شد به شدت جذب فیلم بشم گره های تو در توی فیلم نامه بود که در نهایت به نوعی پیروزی نیروی شر منجر می شد و این موضوعی بود که تو کمتر فیلمی بهش بر می خوریم.
این ماجرا گذشت تا به امروز که تو فکر این فیلم بودم که کارگردانش کی بود و یهو از کجا سبز شد و این ماجراها که فیلم The Departed اسکورسیزی دستم رسید و با کلی ذوق و شوق نشستم به تماشای فیلم استادی که به خاطر خیلی فیلمها باید اسکار می گرفت ولی هالیوود همیشه باهاش نامهربونی کرده بود تا اسکار امسال که طلسم بالاخره شکسته شد .
اما خوشی دیری نپایید و هنوز چند دقیه ای از فیلم نگذشته بود که دود از کله ام بلند شد . فیلم اسکورسیزی کپی نعل به نعل فیلم هنگ کنگیه بود !!! انگار من داشتم فیلم هنگ کنگیه رو دوباره می دیدم !
باورم نمی شد . اول توهم زدم که یا اسکورسیزی از روی فیلم هنگ کنگیه دزدیده یا بالعکس . اما بعد وقتی فهمیدم فیلم هنگ کنگیه محصول سال 2002 ئه می خواستم پس بیافتم . یعنی اسکار فیلمنامه رو دادن به یه فیلم دزدی ؟ مگه می شه ؟
چاره ی کار اندکی تحقیق بود که فقط به فاجعه پایان داد ولی خیلی اوضاع رو درست نکرد .
فیلم هنگ کنگی در حقیقت فیلمیه به اسم wu jian dao که انگلیسی اش می شه Infernal Affairs . این فیلم یکی از پر فروش ترین و موفق ترین فیلم های سینمای هنگ کنگه که فیلم نامه نویس ها ش Felix Chong و Siu Fai Mak بودن و کارگردانانش Wai Keung Lau و Siu Fai Mak هستن . این فیلم هفت جایزه ی اصلی بیست و دومین جشنواره ی سالانه ی هنگ کنگ رو به دست آورده و توی امتیاز دهی سایت imdb از 10 تونسته 8.1 امتیاز رو به دست بیاره که رقم قابل توجهیه !

"رفتگان" بازسازی یه فیلم هنگ کنگی به اسم ِ wu jian daoمحصول 2002 ئه که این یکی از پوسترهاشه
در طرف مقابل رفتگان (The Departed) اسکورسیزی با کوله باری از افتخارات قرار گرفته که در بیشتر لحظات از جهت قدرت قصه گویی و ایجاد موقعیت روایی – و نه کارگردانی مبتنی بر فضا سازی و دکوپاژ- از فیلم هنگ کنگی عقب می افته و در حد یه تقدیس و یه تسلیم رضا مندانه در برابرش حاضر می شه . پایان فیلم اسکورسیزی در برابر پایان تکون دهنده ی فیلمی که من دیدم یه حال گیری حسابیه . مرگ مت دیمون تاثیر گزنده ی پیروزی شرارت رو کم می کنه و به نظر من محافظه کارانه است . بازی شخصیتهای اصلی فیلم هنگ کنگی قابل توجهه بویژه بازی Tony Leung Chiu Wai که طرفدراهای "وونگ کاروای" خوب می شناسنش و توی فیلم های "در حال و هوای عشق" و "2046 " شاهد نقش آفرینی اش بودن . اما در رفتگان خدایی فرمانروایی می کنه به نام "جک نیکلسون" که اعتبار ویژه ای به فیلم اسکورسیزی داده و اگه این فیلم یه نکته برجسته نسبت به نسخه ی هنگ کنگی داشته باشه همین حضور تاثیر گذار استاده . بازی "دی کاپریو" هم تحسین برانگیزه ولی من اصلن با "مت دیمون" ارتباط برقرار نمی کنم و همتای هنگ کنگی اش خیلی بهتر از اون بازی می کنه .
اگر به اندازه ی کافی تونستم برای دیدن این فیلم و مقایسه اش با رفتگان اسکوسیزی مشتاقتون کنم یه خبر مسرت بخش بدم . تکرار این فیلم رو امروز (جمعه) حدودای ساعت 13:30 ظهر از شبکه تهران می تونید ببینید و خودتون بهترین قاضی در برابر کار اسکورسیزی و هنگ کنگی ها باشید .اما نباید از حق گذشت که اسکورسیزی توی دو تا سکانس واقعاً از لحاظ کارگردانی فضاسازی فوق العاده ای رو خلق کرده : یکی صحنه ی درگیری پلیس ها و کاستلو که به مرگ دار و دسته ی خلافکارا منتهی می شه و دوم سکانس مرگ دی کاپریو که من اسمش رو می ذارم کله داغون کنی و سه نفر در یه کادر ثابت توی آسانسور و بیرون آسانسور کشته می شن .
اینم ماجرای تماشای آخرین فیلم اسکورسیزی !
شوریدگی های پسر جوان در پاریس
سفر 15 روزه من و بچه های گروه برای اجرای نمایش ادیپ در تئاتر "اودیتوریوم سن ژرمن" پاریس به پایان رسید .سفری که همچون یک جشن پر شکوه حالا به سرزمین خاطرات ما پا گذاشته است .
حضور شهر اما در خیال مسافر ، عمری دیرپاتر از خاطرات شهروندان اش می یابد . حالا در نصف النهاری دیگر ، از مبدا ای تازه به گردش زمین فکر می کنم . شهر ، هر بار پرشور و کمال یافته مرا در بطن خویش می آفریند . پاریس ، شهر بیکران ِجشنی است که آدم ها برای رویاهایشان تدارک دیده اند . سرزمین کافه های باران خورده ، جهانی مینیاتوری با پیاده روهایی که تداوم نظاره و همراهی را تجلی می بخشند . این یک صلح پایدار میان تصویری خیال انگیز از شهر کمال یافته و انسان به آرامش رسیده است که شوریده و سبکبال به تماشای رویای آدمی نشسته است . خانه ها ، کتابفروشی ها ، گالری های خیابانی و هزارتوی هزارپای قطار شهری که تاریکی و نور را به یکدیگر پیوند می زند و برای مسافر ، شیدا شدن ، حال ِ خوب ِ ناگزیری است .
پاریس ، شهر ِ امن ِ انسانهاست . جایی که می شود تا هزار سال بی آنکه تشویشی در دلت رخنه کند در پیاده روهای باران خورده اش قدم بزنی ؛ همچون دشتی سر سبز و وسیع و کمال یافته ، هر لحظه در هر تصویر تازه آغاز می شود . همچون زاد و ولد بی انتهای نشانه های متکثر یک رویا . رویایی که بر زبان جاری می سازد : من / همچون " ا َبر انسان/ ابر شهر ِ نیچه ای" می اندیشم . شهری که زاد و رودش را از هارمونی پر ترنم اندیشیدن وام می گیرد .
برای من ، پاریس رویای شهری بود که همواره آرزو دارم تهران به شمایلی از آن بدل شود . شهر مردمان خنده رو ، آرام و متفکر که ماشین هایشان بوق ندارد و رانندگانش با تمام عابرین پیاده برای رعایت حق تقدم شان در هر کجای شهر پیمان برادری بسته اند .شهری که مردمان اش هر لحظه سر در کتاب یا موزه و نمایشگاه و تئاتر و سینمایی دارند . شهری که در آن مفهوم واقعیت و ارکان اجتماعی فاصله ای با فرهنگ و فرهیختگی ندارد . پاریس ، رویاهای مرا بار دیگر در عشق دیوانه وارم به مدرنیته و مفهوم انسان / شهر بیدار کرد .
شهرها با شکوه ترین مخلوقات ذهن مدرن انسانها هستند و پاریس بی آنکه بخواهد با ساختمان های بلند مرتبه و بردهای بزرگ دیجیتالی به تمام رویاهای دهه ی هفتادی انسان پشت کند هنوز عاری از چنین تصاویری بوی گذشته ها را می دهد . هنوز هم اگر از پنجره ی طبقه ی آخر خانه ای به شهر نگاهی بیاندازی می توانی رد نگاه های پر وسواس همینگوی و میلر و کامو را بگیری و به ناکجا آبادی راه پیدا کنی که هیچگاه از خاطرت زدوده نخواهد شد .
حالا تمام اینها خاطره می شود . تماشای آخرین اجرای خیال انگیز آرین منوشکین در تئاتر سولی ، قدم زدن در تاریکی بی جان کوچه های خاموش سن میشل ، لمس قطرات بی انتهای بارانی که از بلندای ایفل فرو می ریزد و از همیشه پاک تر ات می کند .
و حالا در پایان این جشن بیکران تنها می ماند تصویر چند نژاده ی مردمانی که در امتداد مسیر مترویی شبانه گم می شوند . تو در میان آنها به سایه ای می مانی که در آرزوی شهری که بار دیگر دوست اش داری به خواب می روی . حالا در کنج اتاق ات ، نشسته در برابر صفحه ی سپید مانیتور ، رها شده در آوای بی وزن "چارلز آزناور" و ترنم غرور انگیز "ادیت پیاف" و گم می شوی در خیابانهای سنگ فرش خاطراتت .....